تبليغاتX
html> دختری از جنس خاک
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
پلی تکنیک زنده است....

پیام جمعی از دانشجویان چپ دانشگاه های تهران به رفقای پلی تکنیکی

 

پلی تکنیک زنده است چون جنبش دانشجویی زنده است؛ جنبش دانشجویی زنده است چون جنبش کارگری زنده است.

 

در ادامه ی طرح حمایت از کارگران زندانی؛ دانشجویان چپ دانشگاه پلی تکنیک نیز به این طرح پیوستند. پس از سرکوب دانشجویان پلی تکنیک در ماه های اخیر، دانشجویان با برگزاری این طرح نشان دادند که نه تنها تسلیم نشده اند بلکه چاره ی مقاومت را در گره خوردن به مبارزات جنبش های اجتماعی(و به خصوص مبارزات روزمره ی کارگران) می بینند نه چانه زنی از بالا یا دل خوش کردن به حمایت های خارجی.

ما دانشجویان چپ سایر دانشگاه های تهران ضمن حمایت از مبارزات دانشجویان پلی تکنیک، برداشتن گامی در جهت اتحاد عملی با جنبش کارگری را به رفقای پلی تکنیکی تبریک می گوئیم.

 

جمعی از دانشجویان چپ دانشگاه های تهران

|+| نوشته شده توسط نسیم در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 و ساعت 20:7 | 
بیانیه شورای همکاری تشکل های آزاد کارگری در حمایت از طرح صندوق حمایت از کارگران زندانی

از اقدام شايسته‌ي دانشجويان دانشگاه‌هاي تهران حمايت مي‌کنيم!!!

جمعي از دانشجويان دانشگاه‌هاي تهران در طرحي مشترک به حمايت از کارگران دستگير شده‌ي اول ماه مه سنندج، شيث اماني، صديق کريمي و همچنين محمود صالحي از رهبران جنبش کارگري که هم اکنون در زندان به سر مي‌برد، برخاستند.

اين طرح حمايتي از روز يکشنبه 6 خرداد ماه به مدت سه روز در دانشگاه‌هاي تهران، علامه طباطبايي و دانشگاه صنعتي شريف، به اجرا درآمد. در اين طرح دانشجويان ضمن تشکيل صندوقي براي جمع‌آوري کمک مالي به خانواده‌هاي زنداني، اقدام به پخش بروشورهايي نيز نمودند که مورد استقبال دانشجويان قرار گرفت.

شوراي همکاري تشکل‌ها و فعالين کارگري، ضمن قدرداني از اين اقدام شايسته بار ديگر خواستار آزادي هر چه سريع‌تر و بي‌قيد و شرط کارگران زنداني شده، و از مجامع عمومي بين‌المللي مي‌خواهد، براي آزادي اين سه فعال کارگري که صرفا به جرم برگزاري مراسم اول ماه مه دستگير شده‌اند، به هر طريق ممکن اقدام کند.

شوراي همکاري تشکل‌ها و فعالين کارگري

10/3/1386

 

کميته‌ي پيگيري ايجاد تشکل‌هاي آزاد کارگري

کميته‌ي هماهنگي براي ايجاد تشکل کارگري

انجمن فرهنگي- حمايتي کارگران

اتحاد کميته‌هاي کارگري

جمعي از فعالين کارگري

گروهي از دانشجويان آزادي‌خواه و برابري‌طلب دانشگاه‌هاي تهران

 

shorayehamkari@gmail.com

|+| نوشته شده توسط نسیم در یکشنبه بیستم خرداد 1386 و ساعت 3:5 | 
بیانیه دانشجویان دانشگاه لندن در حمایت از طرح صندوق حمایت از کارگران زندانی
 پشتياباني از فعاليتهاي حمايتي دانشجويان    چپ دانشگاههاي ايران از کارگران زنداني

 

حکومت سرمايه‌داري جمهوري اسلامي ايران در تداوم اقدامات ضد کارگري  و ضد حقوق بشري خود,  محمود صالحي، از رهبران سرشناس کارگري و شيث اماني و صديق کريمي از فعالين کارگري را به طرزي غيرعادلانه زنداني کرده است. جرم تراشيده شده براي محمود صالحي هر چه باشد او را به دلايل زير زنداني کرده و تحت فشار گذاشته‌اند:

 سازمان دادن مراسمهاي مستقل اول ماه مه، هدايت کارگران در ايجاد تشکلهاي مستقل کارگري و تماس با سازمانهاي بين المللي کارگري و از آنجمله شاخه کارگري سازمان جهاني کار (ILO) براي جلب حمايت از کارگران ايران...  شيت اماني و صديق کريمي هم بخاطر سازماندهي و شرکت در مراسم روز جهاني کارگر امسال زنداني شده‌اند.

محمود صالحي از مرض شديد کليه رنج ميبرد. يکي از کليه‌هاي او از کار افتاده و بدليل محروميت از مداواي موثر و شرايط  بد زندان کليه ديگرش نيز دارد از کار ميافتد. مقامات رژيم  با رد درخواست پزشک معالج محمود صالحي، که تقاضاي معالجه فوري او را کرده بود، عملا دارند او را زجر کش ميکنند تا به خيال باطلشان درس عبرتي براي فعالين کارگري ديگر باشد.

يک کمپين جهاني براي معالجه فوري محمود صالحي و آزادي هر سه کارگر زنداني و پشتيباني از خانواده‌هاي آنها در جريان است. در اين راستا دانشجويان چپ دانشگاههاي ايران مشغول جمع آوري مالي براي خانواده‌هاي فعالين کارگري در بند هستند.

ما به عنوان "جمعي از دانشجويان چپ دانشگاه کوين مري Queen Mary لندن" از اين اقدام انساني و مبارزاتي داشجويان چپ در دانشگاههاي ايران حمايت ميکنيم. ما نيز به پيروي از اين رفقا از روز دوشنبه 11 ژوئن کمپين مشابهي را آغاز خواهيم کرد. اين بخشي از کوشش ما در جهت تسهيل معالجه فوري محمود صالحي و آزادي کارگران زنداني خواهد بود. ما از دانشجويان آزاده‌ در دانشگاههاي بريتانيا ميخواهيم با گذاشتن صندوقهاي مالي به کمپين دانشجويان چپ در دانشگاههاي ايران بپيوندند.  

 

 

آدرس تماس : leftstudent@yahoo.com

تلفن تماس : 00447851287582

|+| نوشته شده توسط نسیم در یکشنبه بیستم خرداد 1386 و ساعت 2:31 | 
بازخوانی تجربه "صندوق حمایت از کارگران زندانی- دو تعبیر از یک شعار"

                       مقاله رفیق آرش صفار درباره طرح حمایت از کارگران زندانی

 

              بازخوانی تجربه "صندوق حمایت از کارگران زندانی- دو تعبیر از یک شعار"

 

اجرای طرح "صندوق حمايت از کارگران زنداني" که توسط جمعي از دانشجويان سوسياليست دانشگاهاي تهران در دانشگاه‌هاي شريف، تهران، علامه و پلي‌تکنيک انجام گرفت، انعکاس خبري نسبتا مناسبي يافت و مورد تاييد و تشويق فعالان پيش‌رو و تشکل‌هاي کارگري قرار گرفت به طوري که تقريبا هيچ يک از فعالان و تشکل‌ها، نه تنها نقدي به آن نداشتند بلکه از آن حمايت نموده و آن را گامی مثبت ارزيابي کردند.

اگر چه براي دست‌اندر کاران برگزاري اين طرح مبلغي که از اين طريق جمع مي‌شد اهميت چنداني نداشت و تنها تلاشي در جهت بر داشتن گامي عملي در حمايت از جنبش کارگري اهميت داشت، با اين حال در عمل، مبلغ جمع‌آوري شده هم، بيش از انتظار ما بود.

در اين ميان اما، تنها يک گروه چپ دانشگاهي به مخالفت با اين طرح پرداخت و در اجراي آن همکاري ننمود و تلاش کرد آن را اقدامي بي‌اهميت جلوه دهد. اگر چه ما نيز بر آن نيستيم که با اجراي اين طرح تغييري اساسي را در وضعيت جنبش کارگري و پيش‌برد جنبش چپ انجام داده‌ايم!!، با اين حال اجراي اين طرح از اهميت شاياني برخوردار است و شرکت کردن در چنين طرح‌هايي و تلاش در گسترش آن، کوچک‌ترين کاري است که هر گروه چپ که داعيه‌ي کارگري بودن دارد، نه تنها شايسته که لازم و ضروري است.

اختلاف نظر بر سر اجراي چنين طرح‌هايي (و موردِ مشخصِ طرح "صندوق حمايت از کارگران زنداني") که نهايتا خود را به صورت شرکت يک گروه و عدم شرکت ديگري در اين طرح نشان داد، در يک سطح پايه‌اي‌تر، به اختلاف نظر بر سر استراتژي دو گروه چپ دانشگاهي و تفاوت در تعبير آن دو از يک شعار واحد بر مي‌گردد.

بخش چپ جنبش دانشجويي، از سه سال قبل و در اوج خود در 16 آذر سال گذشته، با برافراشتن پرچم سرخ خود، شعار «دانشجو، کارگر، اتحاد! اتحاد!» را خطاب به بدنه‌ي دانشگاه و کليت جنبش دانشجويي مطرح کرد، که اگر چه به نظر مي‌رسيد، مي‌بايد گام‌هاي عملي، در جهت تحقق آن برداشته شود، با گذشت مدتي نه چندان طولاني، معلوم شد که در ميان فعالان چپ دانشگاهي، دو تعبير کاملا متفاوت از اين شعار وجود دارد.

برداشت و تعبير چپ راديکال، اتحاد جنبش دانشجويي با جنبش کارگري را تنها در سطح يک شعار سمبليک ارزيابي مي‌کند. چپ راديکال که نماينده‌ي واقعي و بي کم و کاست «سوسياليسم غير کارگري» است و در عين حال (به شکل متناقضي) خود را مارکسيست مي‌داند و سوسياليسم را تنها به عنوان حربه‌اي براي پي‌گيري مطالبات مدرن و دموکراتيک جامعه درمي‌يابد، در پيش‌برد اين سوسياليسم غير کارگري، با يک تضاد رو‌به‌رو مي‌شود و آن جايگاه محوري «کارگر» در تئوري مارکسيستي است. براي رفع و در واقع جلوگيري از نمايان شدن اين تضاد، چپ راديکال مجبور است شعارهايي را مطرح کند. براي چپ راديکال، «دانشجو، کارگر، اتحاد! اتحاد!» شعاري ايدئولوژيک است (دقيقا از آن رو که اين گروه، خود فرقه‌اي ايدئولوژيک است) که در واقع، همان طور که گفتيم، طرح آن را از آن جهت لازم می‌داند که پوششی برای تضادهای بنيادی نظريه‌ی غير مارکسيستی‌اش باشد. اين شعار مطرح مي‌شود تا از طريق آن چپ راديکال، خودش را مطرح نمايد.

براي چپ راديکال اين شعار به معني قبول هژموني‌اش در جنبش کارگري است. البته معلوم نيست اين توقع که به خودي خود، هدف هر جريان سياسي است و بايد باشد، قرار است از چه طريقي محقق شود، چرا که پلاتفرم و استراتژي چپ راديکال اساسا ربطي به طبقه‌ي کارگر ندارد، برای چپ راديکال طبقه‌ي کارگر نيز مانند هر طبقه، قشر و گروه ديگر که از وضعيت موجود راضي نيست جلوه مي‌کند که چپ راديکال براي تبديل شدن به نماينده‌ي سياسي آن، راهکار مشخص و البته بي‌فايده‌اي دارد؛ قبول برنامه‌ي سياسي چپ راديکال! به عبارت بهتر چپ راديکال، اهدافي مشخص دارد که بايستي براي تحقق آن نيرو و پايگاه داشت؛ طبقه‌ي کارگر پياده نظامي است که مي‌تواند اين نيرو را (نه به واسطه‌ي کارگر بودنش که لاجرم منافع مشخص و متعينی را برای آن به ارمغان می‌آورد و بنابراين رسالت تاريخي مشخصي به دوش آن می‌گذارد، بلکه به واسطه‌ي کميتش و نارضايتي‌اش از نظم موجود) فراهم مي‌آورد و بنابراين بايستي به آن تکيه کرد، درست مانند جنبش زنان و جنبش دانشجويي! به عبارت ديگر چپ راديکال پايگاه می‌خواهد و اين پايگاه ممکن است کارگران، خرده‌بورژوازی و حتی بورژوازی باشد!

براي چپ راديکال طرح شدن شعار «دانشجو، کارگر، اتحاد! تحاد!»، خود يک هدف است، هدفي در خود، شعاري براي مطرح کردن خودش. طرح اين شعار براي چپ راديکال، پايان کار است. در 16 آذر  سال گذشته اين شعار با قدرت تمام مطرح شد بنابراين چپ راديکال به هدف خود رسيده است، خودش را مطرح کرده است و براي همين هم 16 آذر را دستاوردي بزرگ مي‌داند.

برداشت و تعبير چپ کارگري اما، درست در نقطه‌ي مقابل برداشت فوق قرار دارد. براي چپ کارگري، «دانشجو، کارگر، اتحاد! اتحاد!» تنها، شعاری نيست که از باورهاي ايدئولوژيک برآمده باشد؛ چپ کارگري با مراجعه مستقيم به شرايط عيني جامعه و تحليل شرايط نيروها و طبقات اجتماعي، اهميت اين شعار را دريافته و آن را مطرح کرده است. چپ کارگري، اين شعار را به مثابه يک استراتژي مشخص درمي‌يابد که براي پيش‌برد يک جنبش اجتماعي مشخص (سوسياليسم کارگري) بايستي در دستور کار قرار گيرد (دقيقا از آن رو که چپ کارگري نه يک سکت ايدئولوژيک که يک جنبش اجتماعي با مشخص و اهدافي مشخص است). چپ کارگری، 16 آذر سرخ را از آن رو دست‌آورد بزرگی می‌داند که در اين روز، اتحاد جنبش دانشجويي با جنبش کارگری، با قدرت، به عنوان يک استراتژی مطرح شد.

چپ کارگري، با تحليل شرايط کلي جامعه به اين نتيجه رسيده بود که در شرايطي که از يک سو، جنبش بورژوايي دو خرداد، در رسيدن به اهداف خود شکست مفتضحانه‌اي خورده است و از سوي ديگر ليبرال‌هاي ايراني که تجربه‌ي قيام بهمن 57 را دارند، از هر گونه اقدام اساسي با اتکا به جنبش اجتماعي داخلي، براي دموکراتيزاسيون جامعه، عاجز هستند و بنابراين يا بايستي چشم اميد خود را به آن سوي آتلانتيک بدوزند و يا يا با چشماني نگران، در پي يافتن متحدان حکومتي باشند، تنها راهکار متصور براي هر گونه تغيير اساسي در جامعه، تنها در گرو به ميدان آمدن طبقه‌ي کارگر است و پيش‌روي جنبش‌هاي حق‌طلبانه‌ي غير کارگري مانند جنبش زنان و دانشجويان تنها در گرو پيوستگي با جنبش اجتماعي طبقه‌ي کارگر مي‌باشد. اتحاد جنبش دانشجويي با جنبش کارگري، براي چپ کارگري استراتژي‌اي است که براي برون‌رفت از وضع موجود (بي‌افقي جنبش دانشجويي براي رسيدن به مطالبات خود)، توسط چپ دانشگاهي، پيشاروري آن قرار داده شده است.

براي چپ کارگري، طرح اين شعار تنها گام اول است، کار تازه شروع شده است. اگر هر گونه تحول در جامعه در گرو به ميدان آمدن طبقه‌ي کارگر است، اتحاد جنبش دانشجويي با جنبش کارگري به اين معنا است که جنبش دانشجويي، بايستي بکوشد تا موانع ورود طبقه‌ي کارگر به عرصه‌ي سياسي- اجتماعي را در حد توان خود، بر طرف سازد. اگر چه در تحليل نهايي همان گونه که رهايي طبقه‌ي کارگر امر خود آن است، از بين بردن موانع پيش‌برد جنبشش بر ضد سرمايه نيز تنها مي‌تواند توسط خود طبقه‌ي کارگر انجام شود، بي‌شک نمي‌توان از نقش پر اهميتي که جنبش دانشجويي و جنبش زنان مي‌توانند در اين راستا داشته باشند، چشم پوشيد.

چپ کارگري مي‌داند که براي پيش‌برد اين استراتژي به تاکتيک‌هاي مشخصي نياز است که بايستي متناسب با شرايط کلي جامعه به طور کلي و وضعيت جنبش کارگري و دانشجويي به طور مشخص، انتخاب شوند.

يکي از ابتدايي‌ترين و در عين حال مهم‌ترين راهکارها براي پيش‌برد اتحاد جنبش کارگري و دانشجويي، طرح مطالبات توده‌هاي کارگر درون دانشگاه است، آن هم نه فقط در آستانه‌ي يک مي، بلکه در کل سال. انعکاس اخبار جنبش کارگري درون دانشگاه و مطرح کردن شرايط طبقه‌ي کارگر براي توده‌هاي دانشجو سبب مي‌گردد که ذهنيت روشن (يا بالنسبه روشني) از وضعيت جنبش طبقه‌‌ي کارگر و مطالبات کارگران در هر مرحله از مبارزه‌ي طبقاتي درون دانشگاه به وجود آيد؛ و مسلما هنگامي که اتحاد دانشجويان با جنبش کارگري را به مثابه افقي براي پيشرفت جنبش دانشجويي مطرح مي‌کنيم، نمي‌توانيم به اهميت اين موضوع (شناخت دانشجويان از وضعيت طبقه‌ي کارگر) بي‌توجه باشيم.

در کنار اين کار فعالان چپ در دانشگاه بايستي به طور خستگي‌ناپذير به توضيح اين استراتژي براي توده‌هاي دانشجو بپردازند. از يک سو، عيني شدن شعار اتحاد دانشجويان با کارگران و تبديل آن از يک شعار به امري ابژکتيو و واقعي به ميزان زيادي در گرو اقناع دانشجويان (مشخصا دانشجويان فعال) است (اگر چه در نهايت اين مسئله تنها با پيش‌روي جنبش کارگري در عرصه‌ي مبارزه‌ي طبقاتي امکان‌پذير است). از سوي ديگر، طرح و تکرار اين استراتژي و برداشتن گام‌هاي جدي در اين راستا، بهترين راه براي به چالش کشيدن، مقابله و حمله به جريانات راست مي‌باشد، چرا که با دادن يک طرح اساسي به چپ، تکيه‌گاه لازم براي نشان دادن بي‌اعتباري استراتژي‌ها و پلاتقرم‌هاي راست را در اختيار چپ قرار مي‌دهد که با استفاده از آن، جريان چپ مي‌تواند جنبش دانشجويي را زير هژموني خود بگيرد. (لازم به توضيح است که به هيچ عنوان نقد و نشان دادن بي‌اعتباري پلاتفرم جريان‌هاي راست توسط جريان چپ، شرط کافي براي کسب موقعيت هژمونيک در هيچ يک از جنبش‌هاي اجتماعي و از جمله جنبش دانشجويي نيست و اين مسئله تنها به توازن قوا به عنوان امري ابژکتيو در مبارزه‌ي طبقاتي بر مي‌گردد.)

در پايان بر اين نکته تاکيد مي‌کنم دريافتن شعار «دانشجو، کارگر، اتحاد! اتحاد!»، به مثابه‌ يک شعار ايدئولوژيک يا به مثابه يک استراتژي براي جنبش دانشجويي و برداشتن گام‌هاي عملي در راستاي رسيدن به اين اتحاد، در شرايط فعلي يکي از مهم‌ترين معيارهای تفکيک کارگري بودن از غير آن است. چپ کارگري با اجراي طرح "صندوق حمايت از کارگران زنداني" به عنوان اولين قدم در راستاي استراتژي اتحاد جنبش دانشجويي با جنبش کارگري، تا کنون کارگري بودن خود را به اثبات رسانده است. 

 

|+| نوشته شده توسط نسیم در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 و ساعت 15:24 | 
بازخوانی تجربه ی صندوق حمایت از کارگران زندانی
مقاله رفیق کریم آسایش درباره طرح حمایت از کارگران زندانی : 

 

              "بازخوانی تجربه ی صندوق حمایت از کارگران زندانی"

 

"تقسیم کار موجب وحدت روانی "پسیکولوژک" وی شده در دنیای پرولتر احساسات، غرایض، افکار، سنن، عادات و عواطفی را خلق می کند که در دو کلمه آن را "همدردی طبقاتی" می توان نامید. در کارخانه هر پرولتری در جهتی سیر دارد که خویشتن را به مثابه جزء لاینفکی از رفقای همکارش درک کند"(1)

"باشد که از میان شما پرولتاریای فکری برخیزد که دوش به دوش برادران خود یعنی کارگران یدی در امر انقلاب آینده نقش ایفا کند"(2)

تجسم همدردی طبقاتی را دانشجویان به مثابه پرولتاریای فکری در طرح صندوق حمایت از کارگران زندانی به نمایش گذاشتند. دانشجویان در حد همدردی طبقاتی هم متوقف نماندند و با همراهی و اتصال آن به ترویج آگاهی کمونیستی(بیان انترناسیونالیسم پرولتری، بیان لزوم تشکل یابی طبقاتی طبقه ی کارگر، رد اسطوره ی بی طرفی جنسیتی سرمایه داری و بیان خط مشی مستقل زنان کارگر در جنبش زنان، اعلام همبستگی با مبارزات جاری طبقاتی/ مبارزات کارگران و معلمان/) و مطالبه ی سیاسی مشخص(آزادی کارگران زندانی) آن را از همدردی ساده به همدردی ستیزه جو مبدل ساختند.

دانشجویان با احیای سنت های مبارزاتی طبقه ی کارگر(یعنی سنت "پول مقاومت" که فردریش انگلس دراتحادیه های کارگری از آن به عنوان یک ابزار موثر مبارزاتی یاد می کند) نشان دادند که در تداوم جنیش سوسیالیسم کارگری هستند و به فرقه های رادیکال نمای غیرکارگری تعلق ندارند. دانشجویان سوسیالیست نشان دادند که نه فقط در نظریه بلکه در کنش سیاسی نیز از رادیکالیسم غیرکارگری گسسته اند و از صرفا مهر خود را بر تحرکات زدن به سمت اجتماعی شدن در حرکتند. اینک چپ کارگری در جنبش دانشجویی را دیگر نمی توان یک نحله ی نظری خواند بلکه باید آن را به مثابه یک جنیش رو به رشد دریافت.

دانشجویان با برگزاری خودبنیاد و خودگردان این برنامه(بدون رجوع به نهادهای ارتجاعی حاکمیت در دانشگاه برای کسب مجوز) نشان دادند که می توان و باید به عمل مستقل دست زد و شرط آن اراده ی مستحکم برای تکیه بر نیروی خود دانشجویان است.

محمود صالحی، شیث امانی و صدیق کریمی برای برگزاری اول ماه مه مستقل و با پرچم واقعی طبقه ی کارگر به زندان افتادند. آن ها نمادهای پیشبرد خط مستقل مبارزاتی طبقه ی کارگرند و دانشجویان با برپایی کارزار برای آزادی و حمایت از آنان، نشان دادند که در همین راه مبارزه می کنند و مرزبندی خود را با رفرمیست ها که می خواهند استقلال طبقاتی طبقه ی کارگر را در بیراهه ی سه جانبه گرایی مخدوش کنند و سکتاریست ها که رهایی کارگران را امر خود کارگران نمی دانند و به جای آن می خواهند رهایی قلابی را به آن ها هدیه دهند اعلام نمودند. این ها درس های بدیهی یک تجربه ی کوچک بود و بیانگر آن که در هر اقدام عملی چه آموزه های بزرگی وجود دارد. چپ کارگری نشان داد که فازغ از دایره ی سیاست که برای فرقه گرایان چیزی جز مواضع سیاسی فرقه ی متبوعشان نیست، جامعه وجود دارد، امر اجتماعی وجود دارد، کارگران وجود دارند، غم نان وجود دارد و برایش اهمیت قائل است و به فعالیت عملی در این مورد می پردازد.

پیروز باد سوسیالیسم و جنبش لغو کار مزدی

 

پانوشت ها:

1-     کارگر کارخانه / آنتونیو گرامشی

2-     پیام به کنگره ی بین المللی دانشجویان سوسیالیست/ فردریش انگلس

 

|+| نوشته شده توسط نسیم در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 و ساعت 14:31 | 
و ما گذشتیم از ماندن در پشت خمیده ی یک شعار : دانشجو، کارگر، اتحاد، اتحاد

دانشگاه علامه، دانشکده علوم اجتماعی و علوم ارتباطات....

به خاطر وقایع چند روز گذشته ی دانشگاه فکر می کردم که امکان گذاشتن صندوق نیست و روز اول(دوشنبه) کمک ها رو دستی جمع کردم. خیلی خوب کار پیش نمی رفت. نمی شد اینطوری طرح به دانشجو ها معرفی کرد...

واسه همین از روز دوم صندوق گذاشتم....

میزی رو که بچه ها روش داشتن نشریه می فروختن رو گرفتم و صندوق رو آماده کردم و گذاشتم....

نگهبانها می اومدن و می رفتن و یه نگاهی می انداختن... یکی از کارگرای دانشگاه اومد و بروشوری برداشت و کمکی توی صندوق انداخت. چند دقیقه بعدش بود که آقای رضایی از دوستان بسیجی اومدن از حیاط رد شن که یهو چشمشون به صندوق و بروشورها افتاد و مکث رو جایز دیدن!

روی صندوق رو خوند و بروشور ها رو برداشت و رفت! وقتی اعتراض کردم و بهش گفتم که این صندوق برای حمایت از کارگرای زندانی نه واسه افزایش اطلاعات شما، وقیحانه نگام کرد و گفت :

الان بر می گردم!

بچه ها می اومدن و می پرسیدن که چرا زندانی شدن و بعد با تعجب می گفتن:

فقط به خاطر شرکت تو تجمع؟

یکی از بچه ها اومده بود که از صندوق عکس بگیره، مادرای ۲ تا از دانشجو ها تو حیاط بغل من نشسته بودن، وقتی خواستیم عکس بگیریم با چشمایی نگران منو نگاه کردن و گفتن از ما عکس نگیره؟ و پا شدن و پشت به دوربین ایستادن!

کلی طول کشید تا تونستم راضی شون کنم که از اونا عکس نگرفتیم و از صندوق بوده و تازه اون موقع بود که یکی شون پرسید: حالا صندوق چیه؟

براش توضیح دادم، بروشورها رو برداشت و یه نگاهی کرد اما ترس تو وجودش رخنه کرده بود، ترس از واکنش نشون دادن نسبت به مسائل دور و برش... نگران شام شبش بود...

استقبال بچه ها خوب بود و البته دوستان تحکیم!

موسوی خویینی ها اومده بود دانشکده! اومد و بروشورها رو نگاه کرد و با تعجب ازم پرسید: بهت گیر ندادن؟

گفتم : هنوز نه!

کمک شو تو صندوق انداخت و برامون آرزوی موفقیت کرد و رفت...

خوشحال بودم که حراست قدرت نمایی ابلهانه اش رو شروع نکرد و صندوق رو جمع کردم تا فردا باز هم شرع کنم...

اومدم تو حیاط و دیدم که نهاد رهبری میزی رو که من دیروز روش صندوق گذاشته بودم، گذاشته و داره نشریه اش رو می فروشه!

بهش گفتم می خوام صندوق بذارم! فکر می کردم میره و با گنده هاش وارد مذاکره می شه و میاد تا بساطمو جمع کنه! اما دیدم وحشتی رو که تجمعای چند روز پیش دانشکده تو دلشون گذاشته بود و یادم افتاد که چقدر بلند و با همه وجودمون داد می زدیم دانشجو می میرد دلت نمی پذیرد...

فهمیدم که حراست دیگه سراغم نمیاد و با خیال راحت نشستم پشت میز!

یکی از بچه ها اومد، خودش از طبقه کارگر بود، بروشور ها رو برداشته بود و با یه دقت عجیبی می خوندشون، نگام کرد خندید و گفت : تو که وضع منو می دونی... کمکشو تو صندوق انداخت و بروشور ها رو برد...

بعضی از بچه ها چند بار کمک کردن و در مقابلشون دوستای بسیجی بودن که فقط واسه گرفتن اطلاعات و دادن اون به اطلاعات دور و بر صندوق آفتابی می شدن!

خیلی ها ازم می پرسیدن که این کمک ها چه جوری می رسه دستشون؟

دوباره موسوی خویینی ها اومد دانشکده! طرح واسش جالب بود و جالب تر از اون برخورد نکردن حراست!

دانشجو حراست و حراستی نمی خواست و اینو با صدای بلند گفته بود، انقدر بلند که مسئول حراست هم شنیده بود!

دیگه دانشگاه خلوت شده بود... صندوق جمع کردم و گذاشتم تو کمدم تا ببینم شنبه هم میشه کاری کرد یا نه!

 

و مرد افتاده بود

یكی آواز داد: دلاور برخیز !
و مرد هم چنان افتاده بود

دوتن آواز دادند: دلاور برخیز !
و مرد هم چنان افتاده بود

ده ها تن و صدها تن
خروش برآوردند: دلاور برخیز !
و مرد هم چنان افتاده بود

هزاران تن خروش برآوردند: دلاور برخیز !
و مرد هم چنان افتاده بود

تمامی آن سرزمینیان گردآمده
اشك ریزان خروش برآوردند :
دلاور برخیز !

و مرد به پای برخاست
نخستین كـَس را بوسه ای داد
و گام در راه نهاد...

پ.ن: این شعر واسه من نماد همون کارگرایی که با هم صدا میشن واسه بدست آوردن حداقل حقوق انسانیشون....

 

|+| نوشته شده توسط نسیم در پنجشنبه دهم خرداد 1386 و ساعت 14:45 | 
اینجا ایران است؛ قلمرو حاکمیت دولت سرکوبگر اسلامی!

 طرح پوشش اسلامی تقریباً هر سال در اوایل بهار به نمایندگی دولت در جامعه برقرار می شود و پس از چندی نیز گویا گرد و غبار زمان بر آن می نشیند و دولت ناگهان متوجه می شود که کارهای مهمتری برای رسیدگی دارد!چرا که دلیل برپایی چنین طرح هایی در جامعه تنها و تنها یک هدف را دنبال می کند و آن ایجاد فضای اختناق هر چه بیشتر در جامعه و به انحراف کشیدن اذهان مردم و بی توجهی آنها به ناکارآمدی ها و کاستی های دولت است!

اما آنچه که امسال را از سالهای پیش متمایز می کرد برقراری تقریباً همزمان این طرح در دانشگاهها و همچنین نحوه برپایی آن بود که نشان از شرایط خاصی در اوضاع داخلی و سیاسیت های خارجی ایران داشت....

پوشش همواره به عنوان ابزاری برای به انقیاد کشیدن مردم و بویژه زنان در دست دولت قرار داشته است و هرگاه دولت سعی در پنهان کردن مسائل و مشکلاتش در زمینه سیاست های اتخاذ شده را داشته است از پوشش به عنوان ابزار ابتدایی این هدف بهره برده است! امسال نیز در آستانه ی بحرانهایی که دولت ایران در ارتباط با پرونده هسته ای و تحریم های ناشی از آن و مخدوش ماندن روابط ایران و آمریکا و خطر حمله نظامی در سیاست خارجی و اعتراضات گسترده معلمان درباره نظام هماهنگ پرداختی و دستگیریهای بی شمار فعالین معلمان واعتراضات و تجمعات کارگران و بازداشتهای غیر قانونی فعالین کارگری در کردستان و سرکوب وحشیانه به تجمعات کارگری در کردستان و سایر نقاط کشور و دستگیری فعالین جنبش زنان در سیاست داخلی و عدم انعکاس تمامی اینها در رسانه های داخلی، به ناگاه دولت را متوجه وضعیت نا به سامان پوشش در جامعه کرد و با یک نظر سنجی و اعلام بی شرمانه نتایج دروغین آن که شامل 17 درصد مخالف و 83 درصد موافق بود اقدام به برپایی طرحمبارزه با بدحجابی نمود!

اندکی قبل از آن نیز این طرح در چند دانشگاه کشور همچون علامه طباطبایی بر پا شد و در دانشگاههایی همچون صنعتی شریف که بار این فضای اختناق را از سالها پیش به دوش می کشد با شدت و حدت بیشتری اعمال شد (اینگونه که تنها دغدغه ی مسئولین دانشگاه حفظ فاصله شرعی میان دانشجویان دختر و پسر شده بود و نشستن هر ۲ دانشجو با هم برایشان مساله ساز شده بود و فراموش کرده بودند که دانشگاه مکانی است که در آن فرای سیستم آکادمیکی که چیزی برای یاد دادن ندارد تعاملات انسانی جریان دارد و نمی توان با اینگونه اعمال فشارهای احمقانه رو در روی آن ایستاد) و این در حالی بود که دانشجویان با برگزاری تجمع اعتراض خود را به این طرح نشان داده بودند و البته با این تفاوت که 83 درصد دانشجویان در این اعتراض با هم همصدا بودند نه اقلیتی 17 درصدی! ولی با این حال، دولت بدون توجه به اعتراضات دانشجویان و با ارئه آمارهای دروغین به برقراری طرح مبارزه با بدحجابی در دانشگاه و جامعه پرداخت و در واقع با این کار به سرکوب و اختناق حاکم در سطح دانشگاهها و جامعه دامن زد تا بی کفایتی اش را در اداره جامعه و تامین خواسته های طبقات گوناگون جامعه پنهان کند!

در روزهای ابتدایی این طرح، به صورت گسترده شاهد حضور زنان و مردان وظیفه شناس(!!!!) امنیتی که با چشم هایی نگران از آلوده شدن شهرمان به بد حجابان و نا زیبا شدن فضای جامعه با وجود این افراد، مشفقانه(!!!) به برخورد با آنها می پرداختند! گویی برای این دولت اسلامی زیبا سازی چهره شهر بسیار مساله ی با اهمیتی است، بسیار پر اهمیت تر از پرداختن به مطالبات طبقات زحمتکش جامعه، طبقاتی که نبض تولید در جامعه را در دست دارند و هر سال به بهانه ای باید از صحنه تحولات اجتماعی حذف شوند و امسال نیز تحت لوای سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی! و اتحاد ملی بهانه ایست برای سرپوش گذاشتن بر روی مطالبات بر حق آنان و انسجام اسلامی تنها لفاظی زیرکانه ایست برای سوق دادن هر چه بیشتر جامعه به سمت اختناق و سرکوب.

زیبا سازی شهر و اسلامی نمودن فضای آن مساله چنان با اهمیتی است که مسئولان حکومتی هر چند وقت یکبار خود را ملزم میدانند تا با رسیدگی های شبانه روزیشان نگذارند تا اذهان مردم به اکاذیبی که از جانب دشمنان غربی می رسد آلوده شود و نمود آن نیز چندی پیش بود که به بهانه ی داشتن شهری با چهره ای اسلامی به جمع آوری دیش های ماهواره ای پرداختند تا مبادا مردم از اخبار و اطلاعات روز با خبر شوند و به این طریق بهتر بتوانند با آمارها و اخبار دروغینشان اذهان عمومی را در دست گیرند و با بهشت جلوه دادن ایران و جهنم نمودن جهان مردم را فریب هر چه بیشتری دهند و بیش از پیش بر مسند قدرت واهیشان بکوبند!

اگر زیبا سازی شهر تا این حد مسئولین را نگران می کند بهتر است فکری برای کودکان کار و خیابان و خط فقر ۵۰۰ هزار تومانی و دستمزد های ۱۸۳ هزار تومانی بکنند. بهتر است به جای این که طرح جمع آوری متکدیان را اجرا کنند و پس از ۲ روز نیز به علت این که جایی برای أنها ندارند آنها را دوباره به اجتماع روانه کنند فکری برای حداقل رفاه عمومی بکنند. چرا که این کودکان نه از سر تفریح که به خاطر فقری که گریبانگیر خود و خانواده شان است مجبور به انتخاب خیابان ها شدند....

آنچه در این میان جالب توجه می نمایداین است که این کارها را با سرعتی باور نکردنی به مرحله اجرا می رسانند. در دانشگاهی که کانون های دانشجویی مدت هاست به بهانه ی نداشتن اتاق اضافی در دانشگاه بی جا و مکان شده اند، با برقراری طرح مبارزه با بدحجابی، به سرعت اتاقی تحت عنوان حراست تاسیس می گردد و گویا با آمدن نام حراست تمام بهانه های مسئولین به یک سو می رود و حتی از زیر سنگ هم اتاقی مهیا می شود! چرا که آنانی که در این اتاق مستقرند منادیان عفت و عصمت عمومی اند!!!!! پس اطاعت امرشان نه تنها لازم، بلکه واجب است!!!!

آری؛ مردم را به خواب های زمستانی فرا می خوانند و آنچنان درگیرشان می کنند که برای اولیه ترین حقوقشان، حق انتخاب پوشش آزادانه، دست و پنجه نرم کنند تا فراموش کنند که معلمانشان چگونه زیر فشارهای این دولت سرکوبگر ارتجاعی له می شوند، تا فراموش کنند کارگرانشان ماه هاست که حقوقشان را دریافت نکرده اند، تا فراموش کنند سرکوب وحشیانه ای را که در کردستان صورت می گیرد، تا فراموش کنند کودکانی را که تخته سیاه کلاس اولشان دیوارهای سیاه شهر است، تا فراموش کنند زنانی را که تنها برای زنده ماندن خود و فرزندانشان مجبور به تن فروشی اند، چرا که با فقری پایان نا پذیر دست یه گریبانند و فراموش کنند حداقل حقوق انسانی شان را و فراموش کنند آزادی و برابری را!

و در این میان فعالین جنبش زنان با این که خود از حداقل حقوق دموکراتیک محروم اند و هر روز شاهد دستگیری تعدادی از فعالین آنها تنها به دلیل اندکی آگاهی بخشی به توده مردم(که آیا بتوان نام آگاهی بر آن نهاد؟) هستیم اما با نپرداختن به مساله حجاب و با کم اهمیت جلوه دادن آن در مقابل دیگر مشکلات و مسائل زنان در جامعه و با عدم اعتراض خود نسبت به این طرح ارتجاعی نتوانستند نقشی را که باید، در برخورد با چنین سرکوبی ایفا کنند.

سالهاست که ملت ما به بهانه ی حکومت حاکمانی اسلامی به انقیاد در آمده اند و هروز شاهد اختناق و سرکوب بیشتری هستند. هر روز یکی از حقوق بدیهی و اولیه انسانی را زیر سوال می برند به جرم زندگی در جامعه ای اسلامی! و اینگونه سعی در وجیه المله نمودن خود می کند! ملت سرکوب می شوند و دم بر نمی آورند اما آستانه صبر این ملت نقطه معلومی نیست و وای به حال این حاکمیت اگر از آن نقطه گذر کند. چرا که دیگر چیزی برای از دست دادن نمی ماند....

|+| نوشته شده توسط نسیم در پنجشنبه دهم خرداد 1386 و ساعت 11:19 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar





Powered by WebGozar

<-ArchiveTitle->