| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
بی چرا زندگانیم ما...
دوباره مرا سببی جز نوشتن نیست.... افکارم چنان آشفته و پریشان است که
توان آغاز کردنم نیست.... روزها بیهوده از پس یکدیگر می گذرند و ما هنوز شب می
کنیم روز را....
زمانه ما
را آبستن دردی کرده است که گویی اگرنه برای همیشه، تا دیر زمانی از او خلاصی مان
نخواهد بود... زمستانی سرد که بر زندگی به ظاهر سبزمان چنبره زده است... رکود،
رخوت و سستی حاصل از بی چرا زیستن... و عینکی سیاه به پهنای صورتمان... آری... بی
چرا زندگانیم ما، که از بی شمار مصداق فلاکت به اندک ترین آنها نالان و در برابر
اندک بهانه های شاد زیستن مان، مالامال از خشم، چون کوه استواریم... باید زیست... باید زیست.... |+| نوشته شده توسط نسیم در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 16:48 |
فریاد....
دخترک آروم چشماشو بست.... دیشب غم دلشو پر کرده بود... تمام روز و سر اومد زمستون خونده بود و همه وجودشو آغوشی کرده بود برای بهار.... اما می دونست زمستون اون حالا حالاها رنگ بهار به خودش نمی گیره... قطره اشکشو از روی گونه اش پاک کرد... دیگه حتی اشکاشم حوصله جاری شدن نداشتن... شعر شاملو تو ذهنش می چرخید که :
این دفتر خالی، تا چند ، تا چند ورق خواهد خورد.... کوه غصه اش فرو ریخته بود و با بغضای فرو خوردش گره خورده بود.... لبریز بود از فریاد.... فریادی که تک تک درداشو با خودش داشت....دوست داره این بغضای گره خورده با وجودشو بشکنه و اندازه همه این سالها گریه کنه... دیگه حتی از زندگی کردن هم خسته شده... دوست داره آغوشش رو به روی خاک باز کنه و بهش بگه خوشا اگر نه رها زیستن مردن به رهایی.... یه حس غریبی بهش میگه این پرنده در این قفس تنگ نمی خواند... سر سختی همیشگیش یادش میاد.... دوباره به استقامت فکر میکنه.... به بودن، به جنگیدن برای بهتر بودن... بازم غصه هاشو بر میداره و میبره و یه جایی تو پستوی دلش مخفی میکنه.... بازم کوهی میشه از استواری و امید.... به پیش میره تا روزی که.... تا روزی که بازم طوفانی بیاد و غصه هاشو به سطح بیاره و اون باز فریادی بشه سراسر درد.... و بازم همون رنجای خفته در وجودشه که اونو وادار میکنه به ایستادن، به جنگیدن، به استوار موندن و از جای نلغزیدن.... و نگران روزی میشه که این رنجای خفته سر باز کنند و سرودی انقلابی را فریاد کنند....
در این جا چار زندان است به هر زندان دو چندان نقب، در هر نقب چندین حجره، در هر حجره چندین مرد بر زنجیر.... از این زنجیریان، یک تن، زنش را در تب تاریک بهتانی به ضرب دشنه ای کشته است از این مردان، یکی، در ظهر تابستان سوزان، نان فرزندان خود را، بر سر برزن، به خون نان فروش سخت دندان گرد آغشته است.... از اینان، چند کس، در خلوت یک روز باران ریز، بر راه رباخواری نشسته اند کسانی، نیم شب، در گورهای تازه، دندان طلای مردگان را می شکستند....
من اما هیچ کس را در شبی تاریک و توفانی نکشته ام من اما راه را بر مرد رباخواری نبسته ام من اما نیمه های شب ز بامی بر سر بامی نجسته ام
در این جا چار زندان است به هر زندان دوچندان نقب و در هر نقب چندین حجره، در هر حجره چندین مرد بر زنجیر.... در این زنجیریان هستند مردانی که مردار زنان را دوست می دارند در این زنجیریان هستند مردانی که در رویایشان هر شب زنی در وحشت مرگ از جگر بر می کشد فریاد
من اما در زنان چیزی نمی یابم - گر آن همزاد را روزی نیابم ناگهان، خاموش- من اما در دل کهسار رویاهای خود، جز انعکاس سرد آهنگ صبور این علفهای بیابانی که می رویند و می پوسند و می خشکند و می ریزند، با چیزی ندارم گوش.... مرا گر خود نبود این بند، شاید بامدادی همچو یادی دور و لغزان، می گذشتم از تراز خاک سرد پست....
جرم این است جرم این است....!
پ.ن: با خیلی جاهای این شعر شاملو مشکل دارم...به نظرم اون جایی که میگه من اما در زنان چیزی نمی یابم... زنان رو پستو نشینان بی درد به تصویر کشیده، اما الان تنها شعری بود که ذهنمو به خودش مشغول کرده بود....
|+| نوشته شده توسط نسیم در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385 و ساعت 21:59 |
زنده است باد....
شاید خیلی دیر شده ولی دوست دارم بگم ناگفته هامو....
از کمپین ۱ ملیون امضا که به صورت ناگهانی (مثل همه کارای حکومت) و به صورت یهو لغو مجوز شد.... از کارگران کرد کارخانه نساجی سنندج که توسط نیروی انتظامی مورد حمله قرار گرفتند.... تنها به این دلیل که کارفرما پس از ماه ها تاخیر در پرداخت حقوق از هر کارگر برای ادامه کار خود ۲ میلیون تومان وثیقه طلب کرده بود، قراردادهای موقت کار را تا یک ماه کاهش داده بود و .... حتی به ذهن کوچکش خطور هم نکرده بود که اگر کسی ۲ میلیون پول برای وثیقه داشت هرگز تن به این استثمار و بهره کشی رذالت بار نمی داد و به هر وسیله برای خود کاری را بر پا می نمود....این پول حتی پول تو جیبی فرزندان تن پرور سرمایه داری هم نیست و شاید به همین دلیل است که به سادگی و با وقاحت آن را طلب می کند.... و جالب آن که نیروی انتظامی، که باید یک نیروی مردمی باشد نیز از آن حمایت می کند!!!! واین شبه را به یقین تبدیل می کند که نیروی انتظامی نیز خود باز تولید سرمای داری است و مسلماْ طرفدار حقوق آن و خیال خامی است اگر از آن توقع حمایت اقشار ستم دیده و زخم خورده اجتماعی را داشت.... رئیس جمهور منتخب (!!!!!!) با سفرهای استانی که به اقصاء تقاط کشور داشتند، ایران را به قدمهای خودشان مزین کردند(!!!!!!!) اما جای تعجب است که چرا این رئیس جمهور منتخب و مردمی(!!!!!) که تمامی استانهای ستمدیده اقتصادی را مورد عنایت خود قرار می دهند، چرا یکی از دردمندترین نقاط این خاک رنج خیز، استان کردستان را مورد بذل توجه خود قرار نداده اند؟!!!!! آیا این به دلیل پیشینه درخشان این رئیس جمهور منتخب (!!!) نیست؟!! آیا به دلیل قتل عام های انسانهای آزاد اندیش کرد زبانی که توسط این رژیم به آغوش خاک سپرده شدند نیست؟! انسانهایی همانند دکتر قادری؟!! که بر حسب تصادف(!!!) این رئیس جمهور مردمی (!!!!!) نیز در کشتن بزرگمردی همچون او مبادرت ورزیده؟!!! و صد البته که این نیز همانند دیگر انسان کشی های رژیم قابل اثبات نیست.... و آیا همه اینها دلایل محکمی برای این نیست که استان کردستان کمترین نقش مشارکتی را در انتخابات پر شور ریاست جمهوری (!!!!!) ایفا کند؟!!! و چرا تنها مردم کردستان؟!! چرا هنوز هستند کسانی که به این کشتار های انسانی جنبه قانونی می بخشند.....خون آماسیده بر دستان اینان تنها و تنها از آن کردان نیست؟!! فراموش نکرده ایم ۱۸ تیر ۷۸ را، عزت را ، مختاری، پوینده، فروهر را... فراموش نکرده ایم کشتارهای خونین ۶۷ را .... فراموش نکرده ایم خاوران را.....این ملت رنج کشیده هرگز فراموش نمیکند سرخی خونی که از پاره پاره های پیکرش رفته است.....
از کسی نمی پرسند چه هنگام می تواند خدانگهدار بگوید از عادات انسانیش نمی پرسند از خویشتنش نمی پرسند.... زمانی، به ناگاه، باید با آن رو در رو در آید تاب آرد، بپذیرد، وداع را، درد مرگ را... "فروریختن را" تا دیگر بار، بتواند که بر خیزد.....
|+| نوشته شده توسط نسیم در سه شنبه هفتم شهریور 1385 و ساعت 21:50 |
|
درباره وبلاگ
![]() بی پروا زندگی را فریاد کردم...
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
اردیبهشت 1387آذر 1386 آبان 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 آبان 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 آرشيو موضوعی
رنجنامهخاوران پيوندهای روزانه
برابریآوای دیگر کمیته اقدام کارگری آوای دانشگاه زنستان کانون هستیا فروغ فرخزاد شاملو آرشيو پیوندها پيوندها
سامرند صالحی(پسر محمود صالحی)حمایت از محمود صالحی کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل های کارگری کمیته پیگیری ایجاد تشکل های آزاد کارگری کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر سلام دموکرات سلام سوسیالیم اتحادیه جوانان سوسیالیست انقلابی خبرنامه فعالین دانشگاه مازندران انترناسیونال است نجات انسانها مطالعات فرهنگی رادیکال دانشگاه و کوی دانشگاه آرشیو مارکسیست ها گنج ما در کنج زندان کمونیست دوره گرد کمونیست انقلابی علیه درد مشترک منتقد کمونیست آوای پلی تکنیک آزادی پلی تکنیک بچه های علامه انقلاب پرولتری عروسک کوکی عسل نگاشت بینش رادیکال عمو کیوان سیاهکل نقد حال !به پیش بافنده چپ نو جادی خاك بازگفتن atheist آرت کالت شدیداً پتک کارگر صدای فردا ساز مخالف بلاگ آزاد همسنگر میلیتانت جهان دیگری ممکن است حوا زیر درخت سیب رویای توپچی وارونه قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |