| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
خاوران، خاوران، دشت عاشقان....
اوین ، گوهردشت ، لعنت آباد ، خاوران....
امروز ۱۰ شهریور بود و خاوران....روزی که پاک باخته های راه آزادی جان بر کف نهادند و در آغوش خاک افتادند اما... اما نسلی را سبب شدند که ققنوس وار از دل درد هاشان خروشید و سر بر آورد.... صبح، مادران و همسران فرزندان نور و آفتاب، از تماس هایی می گفتند که شب پیش برای عدم حضورشان با آنها گرفته شده بود و تنها در بر گیرنده یک جمله بود که : فراموش کنید کشتارهای سالهای ۶۰ ما را !!!! و امروز فهماندیم که به تهدید نیز فرو نمی نشینیم از استقامت در راه آزادگی و بزرگ میداریم رهروانی را که در این راه جان بر کف نهادند و با قطره قطره خونشان آزادی را به آغوش طلبیدند.... از ۹:۱۵ نیروی انتظامی جاده رو بسته بود تا به تصور تهی خودش مانع ورود کسانی بشه که برای زنده نگه داشتن یاد و نام عزیزانشون اومده بودن.... البته هر از گاهی چند نفری می اومدن، نه از درب خود خاوران، بلکه از روی دیوار یا توی کانال یا راه هایی از این دست.... و دهن کجی می کردن به کسانی که تصور می کردن می توانند مانعی باشند برای ورودشان.... از ۹ تا ۱۰ خانواده ها مراسم خودشون رو با خوندن سرود خاوران و چند سرود ترکی و لری و صحبت درباره احساساتشان از این جنایت دژخیمانه به پایان بردند و متعجب شدم هنگامی که فرزند یکی از آن دلیر مردان راه آزادی از احساساتش سخن می گفت، به کنارش رفتند و گفتند : زود تمومش کن!!! و پیش خودم فکر کردم مگه ما بخاطر همینا اینجا نیستیم؟!! پس چرا....؟!! ساعت ۱۰ اکثر خانواده ها و کسانی که چون زود اومده بودن سدی به نام نیروی انتظامی مانعشون نشده بود ، عزم رفتن کردند و تازه اون موقع بود که کسایی که یه کم دیرتر رسیده بودن مجال پیدا کرده بودن تا از این سد عبور کنن و مشتاقانه به سمت عزیزانشون بیان.... و در میانشون عمو ناصر موجی از آزادی و آزادگی و البته شادی رو با خودش به همراه آورد که رنگ و بوی تازه ای به خاوران بخشید.... شعارهای زندانی سیاسی آزاد باید گردد، ما خواستار لغو اعدام وشکنجه فعالین سیاسی هستیم و .... و گلهایی که از شادی ورود عمو ناصربر سرش ریخته میشد، همه حاکی از هوای تازه ای بود که به خاوران زندگی دوباره می بخشید.... عمو ناصر اومد و فریادمان را بلند کرد که امروز آمده ایم تا یاد عزیزانمان را پاس بداریم. نیروی انتظامی نمی تواند و نباید مانعمان باشد ولی در اوج وقاحت نیروی انتظامی رژه مسخره اش را شروع کرد و با ماشین بنز اش عرض اندام وقیحانه ای را به نمایش گذاشت.... ولی صد افسوس برایشان که نتوانستند حتی نیم نگاهی از ما را به خود جلب کنند.... عمو ناصر اومد و هم صدا با هم در حالی که عزیزانمون رو در آغوش گرفته بودیم در اطرافشون به گردش در اومدیم و انترناسیونال رو فریاد زدیم.... و چیزی که توجه امو به خودش جلب کرد فرزند یکی از فرزندان نور و آفتاب بود که با اعتراض می خواست که انترناسیونال نخونیم و می گفت : اگه ما نخواییم اینجا انترناسیونال بشنویم کجا باید بریم؟!! و گفت : من می خوام سر خاک پدرم گریه کنم و باهاش درددل کنم.... و من با خودم در این جدال بودم که چرا...؟!! مگه پدرت به مرگ طبیعی هستی اش به آتش کشیده شد که تو از مرگش احساس اندوه کنی و به گریه بیفتی...؟!! و فکر کردم که تنها احساس خشم که می تونه از این جنایت به آدم دست بده.... پس چرا دوست نداری که سند جنایت جمهوری اسلامی با صلابت هر چه بیشتر فریاد بشه...؟!! که صدای گیرای عمو ناصر منو به خودم آورد و از جواب سراسر آزادیخواهانه اش غرق شادی شدم.... عمو ناصر گفت : اینا فقط مال خانواده هاشون نیستن.... به یه ملت تعلق دارن و تو می تونی ۳۶۴ روز سال بیایی و درد دل کنی ولی امروز ما اومدیم که براشون بزرگداشت بگیریم.... و خروشمان که زده شعله درچمن.... را فریاد می کرد بلند شد و به آسمان رسید.... سر اومد زمستون رو با دست های گره خورده در هم و در جلوی ماموری که دوربین یکی از دوستانمان را گرفته بود فریاد زدیم.... عمو ناصر با همان استقامت همیشگی اش ایستاد و به فریاد اومد که تجربه ۴۰ ساله وکالتم این دانش را به من داده که فیلمبرداری در قبرستان منع قانونی ندارد و در آن هنگام یکی از لباس شخصی ها نمایش مسخره ای را به اجرا گذاشت و در حالی که هنوز سن خودش نیز به ۴۰ سال نرسیده بود با وقاحت گفت : خب منم ۴۰ ساله وکیلم!!!! و صدای خنده مان را بلند کرد.... ایستادیم و نگذاشتیم دوربین را ببرند و بالاخره در اثر ایستادگی مان دوربین در دست دوستمان آرام گرفت... ولی نیروی انتظامی مثل همیشه بازی مسخره اش راآغاز کرده بود.... فیلم را برداشته بود.... دوباره بر گشتیم، ایستادیم و نیروی انتظامی مجبور شد در نهایت کوچکی فیلم را نیز پس بدهد.... دم در عمو ثقفی ایستاده بود... ماموری به سمتش رفت و به او گفت برود.... با خنده گفت: من مراسم تموم شه میرم ولی شما اینجا چیکار می کنین..... داشتیم بر میگشتیم که یکی گفت ۳ـ ۲ نفر رو گرفتن.... عمو ثقفی اینا بودن.... دوباره ایستادیم.... بعد از چند دقیقه عمو ناصر بود که اومد وگفت که مشکلی نیست و کسی رو نگرفتن و ما با صورت هایی آفتاب خورده و بدن هایی که از گزمای روز به ستوه آمده بودند اما دلهایی سرشار از شادی از این که همه در کنار هم هستیم ، نه یکی در کنج زندان و دیگری در غم او ، و پیروز از مبارزه مان به روزمرگی های خود بازگشتیم.... امروز یکی از رفقا به شوخی حرفی زد که رنج بودن رو به تمامی بیان کرد.... بهم گفت: ما ام که همیشه همدیگه رو تو قبرستون می بینیم.... و حتماْ در دلش گفت اینا همه به برکت جمهوری اسلامی که هر روز و هر روز آزاد اندیشان مون رو با خاک پیوند میده و تنها خشم ما رو نسبت به خودش بیشتر میکنه.... امروز جای خالی مادر ریاحی قلبمو به درد آورد و غم نبودش رو دلم سنگینی کرد.... مادر ریاحی، با اون موهای سپید شده از جور و ستمی که بر او و سه فرزندش رفته بود.... جای مادر ریاحی خالی بود تا بر صندلی اش بنشیند، روسری اش را بر دارد و موهای سپیدش را در معرض باد قرار دهد و با خشم و به یاد سه فرزندش سرود بخواند و ما را با خود همراه سازد.... یادشان گرامی و راهشان پر رهرو باد....
قتل عام زندانیان سیاسی در سال 67
|+| نوشته شده توسط نسیم در جمعه دهم شهریور 1385 و ساعت 20:52 |
|
درباره وبلاگ
![]() بی پروا زندگی را فریاد کردم...
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
اردیبهشت 1387آذر 1386 آبان 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 آبان 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 آرشيو موضوعی
رنجنامهخاوران پيوندهای روزانه
برابریآوای دیگر کمیته اقدام کارگری آوای دانشگاه زنستان کانون هستیا فروغ فرخزاد شاملو آرشيو پیوندها پيوندها
سامرند صالحی(پسر محمود صالحی)حمایت از محمود صالحی کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل های کارگری کمیته پیگیری ایجاد تشکل های آزاد کارگری کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر سلام دموکرات سلام سوسیالیم اتحادیه جوانان سوسیالیست انقلابی خبرنامه فعالین دانشگاه مازندران انترناسیونال است نجات انسانها مطالعات فرهنگی رادیکال دانشگاه و کوی دانشگاه آرشیو مارکسیست ها گنج ما در کنج زندان کمونیست دوره گرد کمونیست انقلابی علیه درد مشترک منتقد کمونیست آوای پلی تکنیک آزادی پلی تکنیک بچه های علامه انقلاب پرولتری عروسک کوکی عسل نگاشت بینش رادیکال عمو کیوان سیاهکل نقد حال !به پیش بافنده چپ نو جادی خاك بازگفتن atheist آرت کالت شدیداً پتک کارگر صدای فردا ساز مخالف بلاگ آزاد همسنگر میلیتانت جهان دیگری ممکن است حوا زیر درخت سیب رویای توپچی وارونه قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |